X
تبلیغات
حلزون وحشی
هوینجوری
 بهار

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389  |
 بهار 90

 

بهار آمده از دوردست روییدن

بهار آمده از بی کران بالیدن

بهار آمده از وعده گاه باغ و نسیم

نگاه نازک باران

به دشت تشنه ی رویش

هجوم خون شقایق

به قلب گرم بیابان

بهار آمده با رازهای شنگرفی

و اشکها همه چشم انتظار لبخندند

و بوسه ها همه در آرزوی بارانند

عبور چلچله ها موج می زند همه جا

و اوج می گیرند

ترانه های تمنا بلندبال و سبک

پرنده های عطوفت به بیکرانه ی صلح

بهار آمده با بوسه های سبزآهنگ. 

بیا که بار سفر تا سپیده بربندیم

که در سیاحت تشویش

و در عبور هماهنگ اضطراب و هوس

مجال و مهلت آغاز سخت کوتاه است

و بادبان طلوع

میان زورق مشرق، در آبهای افق

نگاه شوق برافراشته بلندآهنگ

و در مدار تلاوت سرود منتظر است

که بوسه های هماهنگ را دهد مژده

و در دیار طراوت نسیم مشتاق است

که پیک بوی خوش باغ آرزو باشد. 

اگر غروب نباشد طلوع زیبا نیست

و در تبسم او صبحدم هویدا نیست.

من از طراوت یک صبح پاک می گویم

که خنده ها همه شفافند

و بوسه ها چه صفا بخش

و در نگاه کسی رنگ مرگ نیست نمایان.

مپرس از تپش قلب شاعران ای دوست

که خون شعر در اعماق روح ما جاری ست

و می رویم سبکبال

به بیکرانه ی شفاف و روشن ترکیب

و داستان تجرد

حکایتیست قدیمی

که با ترانه ی پیوند رنگ می بازد

درون کوچه ی بوسه

میان کوی نوازش.

 

بهار آمده با مژده ی بنفشه به باغ

بهار آمده با ارمغان گل به درخت

و جویبار که در پیچ و تاب جریان است

و چشمه سار که چشم انتظار جوشش ماست

سرود شرقی یاری

نوای ناب رفاقت

حلول حادثه ی عشق

در آن دقایق مسعود

و جستُ جوی نگاهی که در افق شد محو

و آرزوی کلامی که در سکوت شکست.

  

غرور مانع یکرنگی است و سد رفاقت

من از همان دم اول که دیدمت ای دوست

غرور سرکش خود را به زیرپای نهادم

و عشق را گفتم

که در نگاه تواضع ترا سلام دهد

و خاکسار و فروتن ترا کند تعظیم

به آن نگاه بهارآفرین شود تسلیم.

 چه سبز در سبز است!

به هر طرف که نظر می کنیم گلزاری ست

ز هر طرف که گذر می کنیم می بینیم

نگاه روشن گل را

بهار آمده با کولبار لبخندش

و باز بستر ما غرق بوسه های بنفش است.

در آسمان رفاقت ستاره باران بود

میان پنجره خورشید عشق می تابید

کنار کلبه ی ما باغ غرق لادن شد

و صلح در چمن دوستی به غنچه نشست

و عشق گل وا کرد

طلوع روشن شادی

شروع شعر بشارت

به روی شاخه ی احساس

جوانه های جوانی. 

سوار نور شدن دور گشتن از ظلمت

به پشت توسن توفان گریختن ز سکون

و در تلاطم آوا رها شدن ز سکوت

و لحظه های تهیدست بی قراری را

پر از کرامت لبخند دوستی کردن

کنار برکه نشستن

و نقش روشن فردا در اوجها دیدن

به موج خیره شدن

و سنگ ریزه ی هستی در آب افکندن

و  خواب برکه ی پندار را برآشفتن. 

چه چشمه ساز زلالی ست چشمه سار خیال

چه دور دست و محال

و لحظه های رفاقت همیشه منتظرند

که باز لب به لب از شوق روشنی گردند. 

بخند و مژده ی بیداری بنفشه بده

که نرم نرم

ز خواب مرگ زمستان به ناز دیده گشود

و لب به خنده ی شفاف آرزو وا کرد

بهار آمده با بازتاب آینه ها

و باز پنجره ها میزبان یاس کبودند.

حیاط خانه ی اندیشه های بالنده

لبالب است ز لبخند غنچه های گل سرخ

و ارغوان محبت درون گلشن قلبم

پر است از گل شادی

و کاکلی رفاقت به روی شاخه ی شوق

پر است از شعف شعرهای آزادی.

درخت عاطفه سرسبز

نهال شعر شکوفان

نسیم صلح معطر

بهار عشق گل افشان.

 

من از تراکم احساس لب به لب شده ام

اگر چه با تپش لحظه ها هماهنگم

و با زلال تبسم هماره همرنگم

ولی ز فرط تخیل در آستانه ی رویا

میان خاطره ها ایست می کند قلبم 

من از توالی لبخند و اشک با خبرم

و از تناوب آبی و سبز می گویم

و در ترانه ی من

کویرها همه سرشار چشمه سارانند

و دشت ها همه لبریز جویبارانند. 

مراد شرح حکایات باد و باران نیست

و داستان سفر در بسیط بوسه و لبخند

که اشک عاطفه تفسیر همنوایی ما ست

شروع شعر تولد

طنین خنده ی پیوند

بهار آمده از مرزهای نوزایی

جوانی است ره آورد او ز گشت و گذار

میان شهر شکفتن

و کولبار جوانه

نشانه ای ست که از خود نهاده ایم به جا

در آستان گذر کردن از سرود و سکوت

ز بیکرانه ی آیینه و نسیم گذشتیم

و در غبار مه آلود راز محو شدیم

و در سرود سواران صبح حل گشتیم

چه دشت های فراخی!

چه کوه های بلندی! 

درون کوچه ی باریک خاطرات قدیمی

دری ست چوبی و سبز

که با کلید تخیل گشوده می گردد

و در حیاط بزرگش که غرق شمشاد است

کنار بوته ی انبوه یاسمین کبود

نشسته کودک شادی

که محو بازی پروانه ای ست بازیگوش

و رقص ماهی احساس در عواطف آب

میان حوض خیال

نوای روشن موسیقی سپیده دم است.

 

من از تلاطم اندیشه ها خبر دارم

و در نواحی شب ذهن خنده بیدار است

فرود قمری احساس

فراز کاکلی عشق

سرود سرکش بودن

به نام دوست سرودن

و در معابر احساس با تو گشت و گذار

به سوی مقصد رویا همیشه سیر و سفر

عبور قاصدک عشق را ز نو دیدن

نوای ناب نوازش ز دست دوست شنیدن

و طعم بوسه و باران در آفتاب چشیدن

و از شکوه ولادت حدیث نو گفتن. 

بیا که دوره ی باران است

و پیک باد پیام آور بهاران است

بخوان به گوش من ای همسفر ترانه ی عشق

بده به بانگ خوش ای غنچه ی شکفته بشارت

بهار آمده همراه با نسیم امید

و اضطراب گل قاصدک رسیده به اوج

حلول نازک آمالهای روح افزا

و عطر تند عطوفت

و باز هجرت اندوهگین لادن زرد

و دشتهای نیاز

و رازهای کبود

ترانه های تپیدن

جوانه های دمیدن

بهار آمده سرشار خنده ی خورشید

و در تبسم او داستان رویش ماست

و در ترنم او قصه ی گل افشانی

که صبح حادثه نزدیک است

و در مهاجرت گل به شاخه رازی هست

که باغ بی خبر است از آن

از آن معانی پنهان

وزان غنای مجرد

و جز من و تو کسی نیست آشنای رموزش

و جز من و تو کسی نیست با خبر ز ضمیرش

که ما دو محرم اسرار شاخسارانیم. 

بهار آمده از راه های دور و دراز

از آستان بشارت

و ارمغان حلولش نسیم موسیقیست

و آبشار کلام

که از نگاه دل انگیز نور می بارد

و باز سرخ ترین گل از آن گلشن ماست

و باز سبزترین برگ روی شاخه ماست. 

بهار آمده با داستان شیرینش

بهار آمده با شعرهای شیوایش.

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389  |
 Background Wallpaper Spring

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.
 

والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring
برای دریافت والپیپر ها در سایز اصلی بر روی آنها کلیک کنید.

  والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org والپیپر فصل بهار - Background Wallpaper Spring - pix2pix.org
 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در سه شنبه هفدهم اسفند 1389  |
 love

LOVE


 

Iran_Eshgh

 

 

love is wide ocean that joins two shores

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد

 

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن

 

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

 

 

Iran_Eshgh

 

 

love is when you find yourself spending every wish on him

عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی

 

love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند

 

love is like a flower which blossoms whit trust

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

 

 

Iran_Eshgh

 

 

love is afraid of losing you

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

 

no matter what the question is love is the answer

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

 

when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست

 

 

Iran_Eshgh

 

 

love is the one thing that still stands when all else has fallen

زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند

 

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

 عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون آن خواهیم مرد 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389  |
 پابلو نرودا

پابلو نرودا

 

 

 

 

 

کمتر کسي را در عرصه شعر معاصر جهان مي شود يافت که مانند پابلو نرودا محبوب باشد

 پابلو نرودا درسال 1904 در شيلي متولد شد.

نام اصلي او نفتالي ريكاردو ري يس باسوا آلتو بود كه مثل اسم بقيه اهالي آمريكاي جنوبي براي بقيه مردم دنيا زيادي طولاني است!

 براي همين هم پابلو نرودا را به عنوان اسم مستعار انتخاب كرد.

 

 

 

 

 

 

خيلي زود و قبل از آنكه هجده ساله شود، به عنوان شاعر شناخته شد. روح ناآرام نرودا حوادث زيادي را برايش رقم زد. او از يك سو به عنوان اديب و شاعري توانا شهرت جهاني پيدا كرد و درسال 1971 جايزه نوبل ادبيات را كسب كرد و از سوي ديگر عاشقي پرشور و دوستي قابل اعتماد بود.

 

 

 

 

 

بخش مهمي از زندگي اش هم به فعاليت هاي سياسي پيوند خورد و باعث شد او ياور و حامي بزرگي براي سالوادور آلنده باشد و پس از انتخاب او به رياست جمهوري به مقام سفير شيلي در پاريس منصوب شود.

 او همچنين در سال1950 جايزه بين المللي صلح و در سال 1953 جايزه صلح لنين را دريافت کرد

 

 نرودا همه جا سفير صلح بود؛

 

طوري که وقتي دولت ايتاليا ويزاي اقامت او را باطل کرد، هنرمندان و متفکران ايتاليايي با تجمع خود جلوي اين کار را گرفتند

پابلو بيست سال بيشتر نداشت كه يكي از ارزنده ترين آثار شعري ادبيات معاصر جهان « بيست غزل عاشقانه و ترانه نااميد» را سرود و با انتشار آن راه نويني را پيش روي نهضت مدرنيسم در شعر جهان كه با بحران روبه رو بود بازگشود تا آنجا كه منتقد و محقق مشهور «بالبِرده» در كتاب خود «تاريخ ادبيات جهاني» مطالعه اين كتاب را براي رسيدن به بلوغ تغزلي همه شاعران معاصر دنيا لازم مي داند.

او متأثر از فاجعه جنگ داخلي اسپانيا با چاپ دفترشعر«اسپانيا در قلب» در مقابل فاشيسم موضع گرفت و به عنوان يكي از مدافعان سرسخت تأسيس جمهوري در اسپانيا و آزادي در سراسر جهان شناخته شد سالوادور آلنده در چهارم سپتامبر 1970 از سوي مردم شيلي به مقام رياست جمهوري برگزيده شد.

 

 

 

 

پس از آن نرودا به عنوان سفير كشورش راهي پاريس شد و همان جا بود كه به دريافت نوبل ادبي نايل آمد.

سال 1973 به شيلي بازگشت و همزمان با مرگ آزادي در جريان كودتاي نظامي پينوشه در بيمارستاني واقع در سانتياگو، كمي دورتر از كاخ رياست جمهوري شيلي كه توسط تانك هاي كودتاگران گلوله باران مي شد، در حالي كه به دستور مستقيم ديكتاتور آينده شيلي تحت نظر بود، درگذشت .

 

 

 

 

 

 

**************************************

 

 

 

ترجمه شعرهایی از پابلو نرودا  

 

 

1

 

اگر مرا فراموش کنی
پابلو نرودا
ترجمه از دکترزری اصفهانی

میخواهم یک چیز را بدانی
میدانی که چگونه است
اگر من به ماه بلورین برشاخه سرخ پائیز دیرپا نگاه کنم
اگر برخاکستر نا سودنی درکنار آتش
یا برپیکر چروکیده هیزم
دست بسایم
هرچیزی مرا بسوی تو میکشد
گویا که هرچه هست
عطرها
نور
فلزات
قایق های کوچکی هستند
که مرا بسوی جزایز تو که درانتظارمن اند میکشانند
و اینک اگر ذره به ذره
تو از دوست داشتن من دست برداری
من نیز ذره ذره دوست داشتن ترا ترک خواهم کرد
اگر ناگهان فراموشم کنی
به جستجویم نیا
زیرا که من نیز درآن هنگام
فراموشت کرده ام
اگر تو
وزیدن پرچم هایی را که درزندگی من
میگذرند
دیوانه وار و طولانی بدانی
و تصمیم بگیری که مرا درساحل قلبی که درآن ریشه کرده ام
ترک کنی
بیاد داشته باش که درآنروز
و درآن ساعت
بازوانم را فرا خواهم کشید
و ریشه هایم درجستجوی سرزمینی دیگر حرکت خواهند کرد
 
 
*********
 
اما اگرهرروز
هرساعت
احساس کنی که بسوی من می آیی
با شیرینی بدون جایگزین
اگر هرروز یک گل ,
درجستجوی من از لبان تو بالارود
آه عشق من ، آه عشق من
درمن همه آتشها تکرار میشوند
درمن هیچ چیزی خاموش و فراموش نمیشود
عشق من از عشق تو سیراب میشود محبوب
وتا زمانی که تو زندگی کنی
عشق من در آغوش تو خواهد بود
بی آنکه مرا ترک کند

 

 


2 

 

تو را دوست ندارم...

 

 

دوستت ندارم
چنان که گویی زبر جدی یا گل نمک
یا پرتاب آتشی از درون گل میخک

تو را دوست دارم
همانند بعضی چیزهای سیاه
که باید دوست داشت
محرمانه، بین سایه و روح

تو را دوست دارم
همانند گلی
که هرگز شکفته نشد ولی
در خود نور پنهان گلی را دارد.

ممنون از عشق تو
شمیم راستینی از عطر
برخاسته از زمین
که می روید در روحم سیاه

تو را دوست دارم
بدون آنکه بدانم
چگونه،چه وقت،از کجا
دوستت دارم
سریح،بون پیچیدگی و غرور
تو را دوست دارم
چون راه دیگری نمیدانم که در آن
"من" وجود ندارم و تو...

چنان نزدیکی که دستهای تو
روی سینه ام،دست من است
چنان نزدیکی که چشمهایت بهم می آیند
وقتی بخواب میروم

 


 

3

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

 

ترجمه‏ ی احمد شاملو

 


4
 
 

ما اين را از گذشته به ارث مي بريم
و امروز چهره ي شيلي بزرگ شده است
پس از پشت سر نهادن آن همه رنج
به تو نيازمندم، برادر جوان، خواهر جوان !
به آن چه مي گويم گوش فرا دار :
نفرت غير انساني را باور ندارم
باور ندارم كه انسان دشمني كند،
من برآنم كه با دستان تو و من
با دشمن، روياروي توانيم شد
و در برابر مجازاتش خواهيم ايستاد
و اين سرزمين را سرشار خواهيم كرد از شادي
لذت بخش و زرين چون خوشه ي گندم

 


5

 

 

 

کوزه گر
تن تو را يکسره
رام و پر
برای من ساخته اند.
دستم را که بر آن می سرانم
در هر گوشه ای کبوتری می بينم
به جستجوی من
گوئی عشق من تن تو را از گل ساخته اند
برای دستان کوزه گر من.
زانوانت سينه هايت
کمرت
گم کرده ای دارند از من
از زمينی تشنه
که دست از آن بريده اند
از يک شکل
و ما با هميم
کامليم چون يک رودخانه
چون تک دانه ای شن

 


 

 

6

 
۸ سپتامبر
امروز روزی بود چون جامی لبريز
امروز روزی بود چون موجی سترگ
امروز روزی بود به پهنای زمين.
امروز دريای توفانی
ما را با بوسه ای بلند کرد
چنان بلند که به آذرخشی لرزيديم
و گره خورده در هم
فرودمان آورد
بی اينکه از هم جدايمان کند.
امروز تنمان فراخ شد
تا لبه های جهان گسترد
و ذوب شد
تک قطره ای شد
از موم يا شهاب
ميان تو و من دری تازه گشوده شد
و کسی هنوز بی چهره
آنجا در انتظار ما بود

 


 

 

 

 

 

 

 شعرهایی از پابلو نرودا
به همراه ترجمه
 
 

Discoverers of Chile
From the North Almagro brought his train of scintillations.
And over the territories, between explosion and subsidence,
he bent himself day and night as if over a map
Shadow of thorns, shadow of thistle and wax
the Spaniard joined to his dry shape
gazed at the ground's sombre strategies
Night, snow and sand make up the form of
my narrow country
all the silence is in its long line
all the foam rises from its sea beard
all the coal fills it with mysterious kisses
Like a hot coal the gold burns in its fingers
and the silver lights like a green moon
its hardened form of a gloomy planet
The Spaniard seated next to the rose one day
next to the oil, next to the wine, next to the ancient sky
did not conceive of this place of furious stone
being born from under the ordure of the sea eagle


کاشفان شیلی
آورد
از آلماگروی شمالی
قطار شراره هایش را ،
و بر فراز سرزمین هایش
در میانه انفجار سکوت
در خود خمید
روز و شب
چنان که بر نقشه ای .
سایه خارزار ،
هاشور خاربن و موم ؛
اسپانیولی پیوست با شکل خشکش ،
خیره بر رزم آرایی تیره خاک !
شب ، برف و شن
بر آوردند ساختار باریکه سرزمینم را.
تمام سکوت در درازنایش است و
تمام کفها
بالا شده از ریش دریایش !
تمام زغال سنگها سرشارش کرده
با بوسه های رازآلود .
چون زغالی گداخته
می گدازد بر انگشتانش
طلا ،
و می تابد نقره
مثل ماهی سبز
بر هیات منجمد سیاره ای تاریک !
اسپانیولی نشست ، روزی
در کنار گل سرخ ،
کنار نفت ،
کنار شراب و
کنار آسمان کهن ؛
بی آنکه گمان برد
زاده شده است
این سرزمین سنگهای سخت
از زیر فضله عقاب دریا !

 


 

Love
Because of you, in gardens of blossoming flowers I ache from the
perfumes of spring.
I have forgotten your face, I no longer remember your hands;
how did your lips feel on mine?
Because of you, I love the white statues drowsing in the parks,
the white statues that have neither voice nor sight.
I have forgotten your voice, your happy voice; I have forgotten
your eyes.
Like a flower to its perfume, I am bound to my vague memory of
you. I live with pain that is like a wound; if you touch me, you will
do me irreparable harm.
Your caresses enfold me, like climbing vines on melancholy walls.
I have forgotten your love, yet I seem to glimpse you in every
window.
Because of you, the heady perfumes of summer pain me; because
of you, I again seek out the signs that precipitate desires: shooting
stars, falling objects.

 

عشق
به خاطر تو
در باغهاي سرشار از گلهاي شكوفنده
من
از رايحه بهار زجر مي كشم !
چهره ات را از ياد برده ام
ديگر دستانت را به خاطر ندارم
راستي ! چگونه لبانت مرا مي نواخت ؟!
به خاطر تو
پيكره هاي سپيد پارك را دوست دارم
پيكره هاي سپيدي كه
نه صدايي دارند
نه چيزي مي بيننند !
صدايت را فراموش كرده ام
صداي شادت را !
چشمانت را از ياد برده ام .
با خاطرات مبهمم از تو
چنان آميخته ام
كه گلي با عطرش !
مي زيم
با دردي چونان زخم !
اگر بر من دست كشي
بي شك آسيبي ترميم ناپذير خواهيم زد !
نوازشهايت مرا در بر مي گيرد
چونان چون پيچكهاي بالارونده بر ديوارهاي افسردگي !
من عشقت را فراموش كرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره اي
چون تصويري گذرا
مي بينمت !
به خاطر تو
عطر سنگين تابستان
عذابم مي دهد !
به خاطر تو
ديگر بار
به جستجوي آرزوهاي خفته بر مي آيم :
شهابها !
سنگهاي آسماني !!

 

 


 

 

I Crave Your Mouth, Your Voice, Your Hair
Don't go far off, not even for a day, because --
because -- I don't know how to say it: a day is long
and I will be waiting for you, as in an empty station
when the trains are parked off somewhere else, asleep.
Don't leave me, even for an hour, because
then the little drops of anguish will all run together,
the smoke that roams looking for a home will drift
into me, choking my lost heart.
Oh, may your silhouette never dissolve on the beach;
may your eyelids never flutter into the empty distance.
Don't leave me for a second, my dearest,
because in that moment you'll have gone so far
I'll wander mazily over all the earth, asking,
Will you come back? Will you leave me here, dying?


من آرزومند دهانت هستم ، صدايت ، مويت
دور نشو
حتي براي يك روز
زيرا كه ...
زيرا كه ...
- چگونه بگويم -
يك روز زماني طولاني ست
براي انتظار من
چونان انتظار در ايستگاهي خالي
در حالي كه قطارها در جايي ديگر به خواب رفته اند !
تركم نكن
حتي براي ساعتی
چرا كه قطره هاي كوچك دلتنگي
به سوي هم خواهند دويد
و دود
به جستجوي آشيانه اي
در اندرون من انباشته مي شود
تا نفس بر قلب شكست خورده ام ببندد !
آه !
خدا نكند كه رد پايت بر ساحل محو شود
و پلكانت در خلا پرپر زنند !
حتي ثانيه اي تركم نكن ، دلبندترين !
چرا كه همان دم
آنقدر دور مي شوي
كه آواره جهان شوم ، سرگشته
تا بپرسم كه باز خواهي آمد
يا اينكه رهايم مي كني
تا بميرم !

 


  

 

 

POETRY
And it was at that age...Poetry arrived
in search of me. I don't know, I don't know where
it came from, from winter or a river.
I don't know how or when,
no, they were not voices, they were not
words, nor silence,
but from a street I was summoned,
from the branches of night,
abruptly from the others,
among violent fires
or returning alone,
there I was without a face
and it touched me.
I did not know what to say, my mouth
had no way
with names
my eyes were blind,
and something started in my soul,
fever or forgotten wings,
and I made my own way,
deciphering
that fire
and I wrote the first faint line,
faint, without substance, pure
nonsense,
pure wisdom
of someone who knows nothing,
and suddenly I saw
the heavens
unfastened
and open,
planets,
palpitating planations,
shadow perforated,
riddled
with arrows, fire and flowers,
the winding night, the universe.
And I, infinitesmal being,
drunk with the great starry
void,
likeness, image of
mystery,
I felt myself a pure part
of the abyss,
I wheeled with the stars,
my heart broke free on the open sky.
 

شاعری
و در ان زمان بود
كه ( شاعري ) به جستجوي ام بر آمد
نمي دانم !
نمي دانم از كجا آمد
از زمستان يا از يك رود
نمي دانم چگونه
چه وقت !
نه !!
بي صدا بودند و
بي كلمه
بي سكوت !
اما از يك خيابان
از شاخسار شب
به ناگهان از ميان ديگران
فرا خوانده شدم
به ميان شعله هاي مهاجم
يا رجعت به تنهايي
جائيكه چهره اي نداشتم ...
و
( او ) مرا نواخت !!
نمي دانستم چه بگويم !
دهانم راهي به نامها نداشت
چشمانم كور بود
و چيزي در روح من آغازيد :
تب
يا بالهايي فراموش شده !
و من به طريقت خود دست يافتم :
رمز گشايي اتش !
و اولين سطر لرزان را نوشتم :
لرزان ،
بدون استحكام ،
كاملا چرند !!
سرشار از دانايي آنان كه هيچ نمي دانند!!
و ناگهان ديدم
درهاي بهشت را
بدون قفل و گشوده !
گياهان را
تپش كشتزاران را
سايه هاي غربال شده با تيغ آتش و گل را
شب طوفان خيز و
هستي را !
و من
اين بي نهايت كوچك
با آسمانهاي عظيم پرستاره
مهربانانه
همپياله شدم !
تصويري راز آلود
خودم را ذره اي مطلق از ورطه اي لايتناهي حس كردم
با ستارگان چرخيدم
و قلبم
در اسمان
بند گسست

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در سه شنبه بیست و یکم دی 1389  |
 با تو بودن

چه زیباست با تو بودن

 

 


 

نسیم ملایم مهربانيت
روح بی تابم را نوازش می دهد
با تو پنهانی ترين عمق وجودم
نورباران مي شود
باران رحمت بودنت
ترس از با خود بودن را می شوید
کویر هستی ام را آبیاري می کند
و نغمه عشق را بر لبانم جاری می سازد
چه زیباست با تو بودن
چه زیباست زندگي را با تو پرواز کردن
چه زیباست شوق هستی را با تو سر دادن
و چون مرغ خوش آهنگي بر شاخه لرزان حيات آشیان ساختن
چه زیباست هستي را از نگاه تو ديدن
و چون نیایش از لبان تو جاری شدن
در موسيقی آب با تو نواختن
در چشمه با تو جوشیدن
ترس ها را شستن
در پی محو نقش ها
و بی رنگي رنگ ها رفتن
و زندگی را چون شعری نو
دوباره سرودن


 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در دوشنبه ششم دی 1389  |
 مسیح

عیسی پیامبر صلح و مهربانی

 


 

میلاد پیام آور توحید،

صلح و مهربانی،

سمبل صبر و شكيبايي،

پیامبر اولوالعزم

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

 بر تمامی موحدین جهان تهنیت باد.

 

 

در ناصريه امروز كودكي به دنيا مي آيد.

 كودكي كه كلمه بود، كلمه‌اي كه نزد خداوند بود؛

و خداوند آن را در نهاد مريم دختر عمران از خاندان نبوت گذاشت

تا در آن صحراي خشك ناصريه عشق را به دنيا بياورد.

كودكي كه صلح و بشارت بود

 25 دسامبر سالروز تولد عيسي بن مريم پيامبر صلح و رحمت است،

روزي كه مريم فرزندش را در تنهايي به دنيا آورد تا روزي جهان را پر از مهر كند.

 

" آمد مسيح اندر جهان!                            شادي كنيد اي مومنان!!"

 

Christmas Around the World

 

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

Christmas in New York

 

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

Christmas in Paris

 

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

Christmas in Rome

 

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

Christmas in Tokyo

 

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

Christmas in Prague

 

 

یک تبریک ویژه

به همه هموطنان مسیحی ام به مناسبت فرارسیدن جشنهای کریسمس

لطفا روی لینک زیر کلیک کنید

هدیه من به همه شما عزیزان

 

http://www.jacquielawson.com/viewcard.asp?code=2007134554829&source=jl999

 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در دوشنبه ششم دی 1389  |
 

 

???? ????

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در شنبه چهارم دی 1389  |
 دی
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

 

 

سلام دوستان گرامی

امروز اولین روز از فصل قشنگ زمستانه

شما رو به تماشای این فایل زیبا دعوت میکنم

امید که لذت ببرید

 

 

    Click here: Winters Of Long Ago

 

 

Sing hey! Sing hey!


For Christmas Day;


Twine mistletoe and holly.


For a friendship glows


In winter snows,


And so let's all be jolly!

 

Happy Holiday

 

 

 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در چهارشنبه یکم دی 1389  |
 

 

سلام و درود ...

خب امشب طولانی ترین شب سال (شب یلدا) هست و انرژی که در این شب ما ایرونیها میگیریم بسیار خاص و ویژه هست

 این شب رو به ایرانیان بزرگ تبریک عرض میکنم

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/12/21/yalda.jpg

توجه شما رو به چند SMS شب یلدایی و نیز تاریخچه ای از این شب جلب میکنم :


چون تير رها گشتـه ز چلّـه شده ايم!
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ايم!
از برکت ايـن سفــره ي الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ايم!


------------------

من دارم امشب مي رم، فکر نکنم ديگه همديگر رو ببينيم… منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدي هام منو ببخش…
از طرف پاييز


------------------

تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم
تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست


------------------

محفل آريائي تان طلائي ، دلهايتان دريائي
شاديهايتان يلدائي ، پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائي . . .


------------------

قيمت پماد سوختگي شب يلدا(چله)خيلي خيلي بالا ميره.
اگه نگرفتي زود تر بخرش شايد هندوانه اي که گرفتي سفيد در بياد هااا
اون وقت لازمت ميشه!!!


------------------

روي گل شما به سرخي انار
شب شما به شيريني هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندي يلدا


------------------

بيا اي دل کمي وارونه گرديم
براي هم بيا ديوونه گرديم
شب يلدا شده نزديک اي دوست
براي هم بيا هندونه گرديم


------------------

تو خوبي!
تو بهتريني!
تو تکي!
.
.
.
.
.
اينم از هندونه شب يلدات. بذارشون تو يخچال خنک شه ! يلدا مبارک!


------------------

بيا اي دل کمي وارونه گرديم ، براي هم بيا ديوونه گرديم ، شب يلدا شده نزديک اي دوست
، براي هم بيا هندونه گرديم . شب يلدا مبارک


------------------


ميان دوستـــان افتاده اي تک / رخت هندونه ،زلطف عين پشمک!
برايت مي زنم اينک پيامک / شب يلداي تو اي گــــــل! مبارک!


------------------

تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم ، تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم ، بي تو يک عمر
فرصت براي گريستن دارم ، اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست ،
تا يلدايي ديگر انتظارت را خواهم کشيد . . .


------------------

چند ساعت بيشتر به آخر پاييز نمونده، جوجه هاتو شمردي!؟


------------------

توي سرماي اين شب طولاني به فکر بي خانه مان هايي که چشم ميزنند
زودتر صبح بشه هم هستي ؟


------------------

شاديتون 100 شب يلدا دلتون قد يه دريا توي اين شباي سرما يادتون هميشه با ما
يلدا مبارک . . .


------------------

روي گل شما به سرخي انار ، شب شما به شيريني هندوانه ، خندتون مانند پسته و
عمرتون به بلندي يلدا . شب يلدا مبارک . . .


------------------

يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را
بايد جشن گرفت
يلدايتان مبارک.


------------------

ما منتظر صبح شب يلداييم
دستي به دعا تا فرج فرداييم . . .


------------------

بين چگونه قناري ز شوق مي لرزد
نترس از شب يلدا بهار آمدني است
 

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/12/21/yalda_03.jpg

 

آنچه در مورد شب یلدا میخواهید بدانید :

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۱] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۲] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.[۳] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

  • «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۴]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۵] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/12/21/Yalda-Bijan1351.jpg

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

  • امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت٬ نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۷] تاریخدانان٬ تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند، اما مسیحیان با رجوع به اناجیل و با توجه به اشاره‌های آن به فصل زراعت و اعتدال هوا میلاد مسیح را در اعتدالین (بهار یا پاییز) واقع می‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است.[۸] با این حال زادروز میترا در آیین باستان مهر در ایران زمین مصادف با شب یلدا و انقلاب زمستانی در روز ۲۱ یا ۲۲ دسامبر بوده‌است و جشن زادروز میترا در آیین میتراییسم روم هم با انقلاب زمستانی مصادف بوده که به علت پیروی رومیان از گاهشماری یولیانی در ۲۵ دسامبر واقع می‌شده‌است.

  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.

  • در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.

  • در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.

  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.

  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.

  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

  • در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌ است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.

  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.

  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.

  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.

  • در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانواده هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می فرستند. در این طبق میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می‌شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می‌گردد.[نیازمند منبع]

  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/12/21/1_yalda-2big.jpg

با تشکر از امیر حجوانی

مدیریت محترم بزرگترین گروه اینترنتی خاورمیانه

marshal-modern

 

 

 

|+| نوشته شده توسط mahrokh biglari در سه شنبه سی ام آذر 1389  |
 
 
بالا